چه با حسرت، چه با طعم دعا


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

هر روز بی تو روز مباداست

گاهی وقتا منتظر یه معجزه ای که شاید اتفاق بیفته و از این کابوسی که هر لحظه هراس انگیزتر میشه بیرونت بیاره. 

سخته دست و پا زدن وقتی که دیگه توانی نداری... 

ولی تو همه این لحظه های سختم من به این ایمان دارم که بالاخره دعای یکی از اون همه ی که بهشون التماس دعا گفتم مستجاب میشه. 

شمام دعا کنین، شاید اون یه نفر یکی از شماها باشه و حال بابای مهربونم خوب بشه...

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی ماه سال 1390ساعت 6:04 PM  توسط پرستو  |  9 نظر

چه بی تابانه می خواهمت...

خیلی سخته که یکی رو که همه دنیاته و دلتنگ دیدنشی نتونی ببینی...

خدایا من چیکار باید بکنم؟!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان ماه سال 1390ساعت 00:08 AM  توسط پرستو  |  5 نظر

روز وبلاگ نویسی فارسی

 همه شنگولیم و همه چى عالیه، فقط جاى رفقامون که نیستن خالیه

شانزدهم شهریور، روز وبلاگ نویسى به زبان فارسى است. روزى که دریچه اى براى ثبت دیدگاههایمان بر دیوار این غار مجازى باز شد و به زبان مادرى نوشتیم از در و دیوار، از سیاست و از جامعه، از ادب و هنر و از هر چه دل تنگمان میخواست و میخواهد.

اما امروز، به حکم سیاه اندیشان، این مجال هم رخصت داده نمیشود تا حنی در سپهر ارتباط جمعی مجازی صدایی بر آید مگر خواب عده ای جائر را آشفته کند که این ضحاکان و ماران بر گنجینه سخن و شعور پارسی چمیده اند و هر پنجره ای که نوری را به خانه آورد، محکوم است به بسته شدن تا نیازارد نور، چشمان این خفاشان شب کور را.

وبلاگ نویسانی داریم در بند حکومت که از ته سیاهچاله ، گهگاه صدایی از آنان به گوش میرسد و همین میدانیم که چند تنی از دوستانمان هنوز زنده اند.

جای همه آنان که توتمشان قلم است و در بند مانده اند به امید فردایی که روز خوبی خواهد بود، سبز باد و بر ما است که حداقل به احترام آن همسنگران مجازی ، عزت و شرف قلم را حفظ کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1390ساعت 12:45 PM  توسط پرستو  |  6 نظر

...

حرفهایی است برای نگفتن...!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر ماه سال 1390ساعت 12:43 PM  توسط پرستو  |  13 نظر

مهربان همیشه هست...!

نمیدونم اسم روزایی رو که آدم اینقدر به هم میریزه، چی میشه گذاشت!!! یه وقتایی که احساس میکنی اینقدر تنهایی که...!

دارم خفه میشم! هیچی سر جای خودش نیست. بابا مریضه! سورنا بیمارستانه! دلم یه عالمه گرفته! دلم برا فرشته م تنگ شده! ... خدایا! دارم دیوونه میشم! 

پ.ن: سورنا برادر زاده کوچولوی دوست داشتنیمه!

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر ماه سال 1390ساعت 10:35 AM  توسط پرستو  |  5 نظر

   1      2      3      4      5      6      7   >>